تبليغاتX
سبــــکـبــال

وقتی به وبلاگ عزیزان نظر کرده ی خدا سر می زنم همیشه و همیشه دلم می گیره . با شجاعت و روحیه باهاش کنار اومدن یا باهاش می جنگن . درد کشیدن خیلی سخته می دونم . شاید نشستم کنار گود و می گم لنگش کن ولی باور دارم که می شه به تمام بیماری های درونی و پیامدهای جسمیشون غلبه کرد . تو بدن معجزات بزرگی می تونه اتفاق بیفته . گلبول های سفید و به خصوص لنفوسیت ها فرمانبردارهای بی چون و چرای فرامین آگاهانه و ناآگاه ما هستند. حالا چرا این ها رو می گم ؟ همین عزیزان  سال هاست که درگیر "ام . اس" اند .  ام . اس رو همین گلبول های سفید به وجود می آرن . به زبون ساده ، خودی رو جای غریبه می گیرن و غلاف میلین رو  از روی رشته های عصبی پاک می کنن . اونوقت تارهای عصبی نمی تونن با سرعت معمولی و درست کار کنن . تموم این حرف ها برای اینه که بگم دشمن خونگیه . بدن به تبعیت از طبیعت که واقعیتش همیشه رو به صلاح و سلامته  تمایل به صحت داره و اگه ریشه ی مشکل از بین بره گلبول های سفید هم با فرد دوستانه برخورد می کنن .  هیچ چیزی تو این جهان بدون پیآمد نیست . اگه از چیزی عذاب بکشیم و دوستش نداشته باشیم با اون چیز به مشکل بر می خوریم . شاید تجربه کرده باشین که مثلن ماشینتونو یا یه کالایی رو دوست ندارین و مورد سلیقتون نیست و اون وسیله هم درست کار نمی کنه ، در حالیکه همون وسیله برای دیگران مشکلی ایجاد نمی کنه . حتی گفتن " اه ؛ چه قدر از این چیز بدم می آد " سبب می شه تا بازی جدیدی آغاز بشه .

با گلبول های سفیدتون حرف بزنین . ام .اسی ها می تونن ازشون بخوان که با تارهای عصبی شون کاری نداشته باشن . در بیماری های دیگه مثل سرطان هم می شه ازشون خواست که سلول های زیادی رو بخورن . من تو مریضیم به گلبول های سفــیدم می گفتم حاجی ، به پلاکـــت هام می گفتم سید . ( مثل فیلم های بسیجی که همه یا حاجین یا سید ) . اول نفرت ها رو از هرچیز و هر کسی کنار بزارین و بعد شروع کنید با حاجی ها حرف زدن . به معجزه و به بازی های جسمتون ایمان داشته باشید ، چون برا اونا که بهش اعتقاد دارن اتفاق می افته ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/07/30ساعت 12:47 توسط سبـکبال |

فکر نمی کردم برای بزرگسالان هم ژیمناستیک باشه . وقتی یکی از دوستان گفت که داره می ره ژیمناستیک خیلی تعجب کردم . پرسیدم من هم می تونم بیام ؟ گفت : چرا که نه ...

حالا چند هفته ای که می رم ژیمناستیک .  حرکاتش حسابی آدم رو یاد دوران کودکی میندازه . بعضی وقتا آدم تا سر حد جر خوردن پیش میره ولی در کل خیلی با حاله . [ قابل توجه آقای دکتر ... که می گفت من چند هفته بیشتر زنده نیستم حالا کجاست که ببینه نه تنها نمردم بلکه مثل یه بزغاله دارم جست و خیز می کنم ]. دوست داشتم دوباره به ورزش بر گردم و حالا پس از سال ها دوباره تو همون باشگاهی تمرین می کنم که قبلن کشتی می گرفتم .

هفته ی پیش به اتفاق خانواده رفتیم تئاتر گلریز که نمایش "امیر اسلان در کافی شاپ "رو روی صحنه داشت . عجب تئاتر بامزه ای بود . سال ها بود این طوری تفریح نکرده بودم . وقتی گارسونی که رگه های جاهلی داشت رو می دیدم همش فکر می کردم که آقای لات اینترنتی داره بازی می کنه .

کارتون عصر یخبندان ۲ رو نگاه کردم . عجب کارتون بامزه ایه . از همه باحال تر شخصیت "سیده ". یه موجود گیج ، دست پاچلفتی ، رک گو ، ضعیف و ... که با تموم ضعف هاش یه قهرمانه که راحت می شه باهاش ارتباط برقرار کرد . اگه نگاه نکردید توصیه می کنم حتمن ببینید .

عصر یخبندان  

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/27ساعت 12:17 توسط سبـکبال |

گاهی تو زندگی پیش می آد که بایستی تصمیم های بزرگی بگیریم . تمام جوانبشو بسنجیم و بهترین رو انتخاب کنیم . تعارض ها معمولن محصول این وقتهاست . قسمتی از تعارض ها به واقعیت های درونی ما بر می گرده . در ظاهر باهاشون مشکلی نداریم و در نهانمون نمی تونیم باهاشون کنار بیایم .

یه ضرب المثل کلاتناهانجایی می گه : " با مشکلات بزرگت  بخواب . در طی شب و هنگام سحر چاره ای به تو داده خواهد شد ".

این ضرب المثل به روحیات و روان فرد اشاره داره که می تونه با اهتمام به تمایلات درونی راهکاری ارایه کنه . گاهی وقتا بدون مشکل و تعارض راهکار ارایه می کنه و گاهی وقتا سخت می گیره و انگار نمی خواد که با موضوع کنار بیاد . در مواقعی که با موضوع کنار نمی آد شک نکنید که ناخودآگاه شما با تمام یا قسمت هایی از تصمیم شما مخالفه . یه مشکلی وجود داره که در صورت اتخاذ آن تصمیم جلوتون سد می سازه . اگه مصرید که همون کارو انجام بدین اول به لحاظ ابعاد و حالات روانی خودتون با خودتون کنار بیاین . مثلن اگه می خواین کار جدیدی رو پیش بگیرین و شغل فعلی رو بی خیال شین ، به این  انتخاب و جوانبش قبل از خواب فکر کنید . در طی خواب یا موقع بیدار شدن احساس های موافق یا مخالفی از قضیه رو لمس خواهید کرد . در صورت موافقت که هیچ اما اگه مخالفت و کنار نیومدن هایی رو دیدید حتمن قبل از تصمیم گیری برای جلوگیری از ناامیدی و پشمیمانی از اون ، اول با خودتون کنار بیاین . راه اون اینه که مساله ی شغل جدید رو از جوانب مختلف  بررسی بیشتر کرده و نقاط قوتش رو پررنگ کنید و اگه نتونستید به نفع شغل جدید رای مثبت جمع کنید از خیر تغییر شغلتون بگذرین .

یه راه هم وجود داره که یه ذره متفاوته و در حقیقت حسییه . یه دوستی می گفت هنگامی که می خوام تصمیم بزرگی بگیرم از اونجایی که نمی دونم واقعن به صلاحم هست یا نه ، گوشه ای از اونو به مادرم نشون می دم . از اونجایی که مادرها تجلی زمینی فرشته ی نگهبان بچه ها هستن با یه حس ماورایی می فهمن که این کار به صلاح هست یا نه .  اگه  این حس رو بشه با فراست ، از حس نگرانی دایمی مادرها در مورد فرزندانشون  تفکیک کرد اونوقت می شه گفت که  به یه راهکار ادامه دار و قابل اعتماد دست یافته ایم .

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/07/21ساعت 10:10 توسط سبـکبال |

   بر اساس پیمان نامه جهانی حقوق کودک  ، ۱۸ سال مرز کودکی و بزرگسالی است . در ایران تعریف کودک از نظر بیمارستان های تخصصی کودکان تا ۱۴ سالگی است و  بیمارستان های بزرگسالان نیز اقشار ۱۴ تا ۱۸ سال را نمی پذیرند . در این میان کودکان دارای بیماری خاص و سرطانی با مشکلات زیادی دراین رابطه مواجه می شوند . همین امر موجب شده تا آمار دقیقی از کودکان بیمار در سطح ایران وجود نداشته باشد . 

پی نوشت : در کامنت ، عزیزی نوشته :

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم !
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگ ها را،جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ..
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به ...
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما !!
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
امضاء
سانیتا سالگا

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 12:51 توسط سبـکبال |

 

هر چه قدر که اوج بگیری برای آنان که از پرواز چیزی نمی دانند کوچک تر  می شوی .

                                                                                                               فردریش نیچه 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/13ساعت 14:16 توسط سبـکبال |

کودک

چون کودک در دل خود زندگی می کند،  همیشه حس می کند که پدر ومادرش در اندیشه اش هستند . اغلب دلش آسوده خاطر است که از پشتیبانی ، راهبری و یاری آنها برخوردار است . از همین روی در زندگی ، اطمینانی طبیعی دارد . چون در دل خود زندگی می کند حس می کند هیچ چیزی نیست که پدر ومادرش نتوانند برایش فراهم سازند . اگر به جای دل ، در خرد و اندیشه ی خود زندگی می کرد ، بی درنگ با خود می اندیشید : " وای ، شاید این کار از دست پدرم ساخته نباشد . شاید مادرم به دادم نرسد  ". آنگاه ترس ، جان او را فرا می گرفت و آکنده از دودلی و هراس می شد . اما کودک در اندیشه و خرد زندگی نمی کند . 

تو هم اگر می خواهی روانی کودکانه داشته باشی  ، باید هر چند ساله که هم هستی ، احساس کنی کودکی و یکی با تابش فرزانی بسیار سترگ هست تا همیشه و همواره ترا راهبری کند و از تو پشتیبانی نماید و آن یکی همان یزدان است .

آن کسی که خرد را بزرگ تر از دل می بیند ، آن کسی که دستاوردهای برونی برایش ارزشمند تر از دستاوردهای درونی است ، آن کسی که بر جامعه ارزشی بیاز یزدانی که در درون خودش است می گذارد ، هرگز نمی تواند کار کرد یک کودک را داشته باشد و کودک راستین در دل خود می زید ، اما بزرگسال همیشه در خرد و دریافت خود زندگی می کند . در خرد ، نشانی از دلباختگی یافت نمی شود . دلباختگی راستین را تنها در " دل گل " می توان یافت . دل گل همیشه می کوشد دیگران را خوشبخت کند . چون یزدان دارنده ی دل گل کودک است ، همواره می کوشد ما را خوشبخت سازد . کودک تجسم صفت های یزدانی است .

شری چینموی - ترجمه ی امیر حسین اکبری شالچی  - از ماهنامه ی روان شناسی جامعه

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/07/07ساعت 17:31 توسط سبـکبال |