تبليغاتX
سبــــکـبــال
 

شکرانه سلامتي چيست ؟ سلامتي چه بهايي دارد ؟
در اين سه روز گذشته که تمام مفاصلم درد مي کرد و هر تکاني برابم مانند جان کندني بود ، درد نداشتن بزرگترين آرزويي
بود که داشتم . تا وقتي همه چيز سر جاي خودش است ، اصلن نمي توانيم به اين موقعيت ها لحظه اي فکر کنيم اما زماني که نظم به بي نظمي تبديل مي شود آنوقت قدر لحظات آرامش معلوم مي شود .
تمام گنج های دنیا نمی تواند ثانیه ای راحتی ناشی از سلامتی را به ارمغان بیاورد .
دیشب برای من معجزه ای رخ داد و تمام درد مفاصل به یک باره دود شد و رفت . برای خیلی ها چنین موقعیتی معنی
خاصی ندارد ولی برای من رهایی از دردی  طاقت فرسا ، رضایتی بیش از حد و قابل وصف دارد .

************

به آقای لات اینترنتی عزیز:

جناب پادشاه لات لند احترامن به استحضار می رساند که اینجانب سبکبال در شهرستان زندگی می کنم  و متاسفانه برخلاف تمایلات شدیده نمی توانم از محضرتان کسب فیض نمایم .
انشالله در فرصتی در بهبودی از شما رسمن دعوت می کنم تا به جزیره ی ما تشریف بیاورید .
ای . میلتان هم دریافت شد . سپاسگزارم
به ایرج گلی و دکتر عباس قهرمان هم سلام برسانید .

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/11/10ساعت 10:42 توسط سبـکبال |


- سلام آسيد ملوچ ، عقر به خير . مگه نبايستي تو الاني خواب باشي ؟
-
سلام سبکبال . خواب ديدم تارهامو يه ازخدا بي خبر پاره کرده و يهويي از خواب پريدم .تو اينجا چي مي کني ؟
- بيا تو نور تا بهتر ببينمت . چند وقتيه سرم درد مي کرد و گاه گداري گيج مي زدم . الکي از دماغم خون مي اومد و زود خسته مي شدم ، انگار تا جزيزه ي دلفيني يه سره پرواز کرده و برگشته باشم .
- يعني مريضي ؟
-فکر کنم .گفتن بهار که بشه تو دسته ماهي هاي کيلکا،
ماهي قرمز بزرگي وجود داره که بايستي بگيرمو و بخورمش .
-
آره هر دردي دوا داره ، فقط بايستي درد رو رسوا کرد  . بالاخره يکي پيدا مي شه که چاره ي کارو بدونه يا راهتو رفته باشه.
- درسته ، اين رو خاله سرزنده گفت . مي گفت حتمن شفا مي ده.
-
آره ، خاله سرزنده از همه چي سر در مي آره ، مي شه کاملن اميد بست به حرفاش.
- بگذريم آسيد ملوچ ، نمي دوني چقدر دلم مي خواد بتونم دوباره بال بزنم و تو هوا لوپ کنم و شيرجه برم رو سر ماهي ها.
-
اي بابا اين نيز بگذرد . سال هاي سال دنيا زير بالهات خواهد گذشت . نيروي جواني به همه چي غلبه مي کنه بابام جان .
- اگه نشد چي ؟ من حتي يه لحظه هم نمي تونم حسرت داشتن يه دختر کوچولوي چشم سياه باهوش ، پر بلند رو از سرم بيرون کنم .
-
اينقده دورتو جوجه هاي قد و نيم قد بگيرن که نتوني بشموريشون . بهار ، من هزار تا بچه خواهم داشت بيا تا يکيشونو بهت بدم
- توله عنکبوت که نمي تونه ماهي بخوره . من فقط يه دخمر کوچولوي دريايي شاد و سرزنده دلم مي خواد
-  خوب جور مي شه . اگه به موقع کارهاتو کرده بودي حالا يه دختر 4 ، 5 ساله دورت وول مي خورد.
- کاريش نمي شه کرد ، قصه زندگي من هم اينطوري بوده . اون بابا گفته " هر چيز که مرا نکشد مرا قدرتمند تر مي کند " . حالا ديگه از هرچي قوي شدنه متنفرم ، ديگه دلم نمي خواد قوي تر بشم . کيو بايستي ببينم ؟
- منو ؟! مي گم که شمشير انداختي ، خوبه ؟
- آره والا فقط دلم مي خواد زندگي سر از لجاجت با من بر داره و بتونم راحت و بي دردسر زندگي کنم
- زندگي بي دردسر که نمي شه ، مثلن همين تارهاي من که اين همه براشون زحمت مي کشم ، هر کي مي آد زرتي مي زنه پارشون مي کنه ، من بايد غصه بخورم . نه بابام جان دوباره مي سازم . بايد يه لقمه  پشه ي حلال از اين بين گير آورد و شکر کرد .
- آره ، ولي درد من از اين دسته نيست . با بازي هاي بالا و پايين زندگي مشکلي ندارم ، با سماجت و پافشاريش بر چلوندنم مشکل دارم ، تا مي آم ريشه بزنم ، زندگي شايد به خاطر نوع نگاهم شاخ و برگ هامو مي چينه ... من که چيز زيادي هيچ وقت نخواستم .

- مي دوني بابام جان تمام اينا مال اينه که افراد مي رن مي شن کرم کتاب . اگه از روز اول مثه جوجه مرغ دريايي زندگي کنن اين چيزا پيش نمي آد.
-  راست مي گي . افراد ساده به دنيا مي آن ولي خوندن اين کتاب ها باعث مي شه ، برزخ شن . ديگه نمي فهمن زندگي يعني چي ؟ بايد کلي بالا و پايين بشن تا دوباره به سادگي و زندگي برسن . تو هيچ کتابي درس زندگي نمي دن .
-
امان از فيلسوفا . دنيا بدون اونا دنياي خوب تري بود . چه اهميتي داره اصالت با وجوده يا ماهيت ؟! نفخ شکم مي شه شروع يه مساله که هانتيگتون برا دنيا نظر بده .
- اميد و ايمانه که زندگي رو مي سازه و پيش مي بره ، دانستگي و خاطرات در دنيايي که هر لحظه نو مي شه جا نداره . هر چيزي که ياد بگيري ريشه در گذشته داره و زندگي گذشته نداره .
-
راستي سبکبال هواي بيرون چطوره ؟ زمستونو تا حالا از نزديک نديدم. مي شه منو ببري ببيم زمستون که مي گن يعني چي ؟ زمستون يعني خواب ؟
- بيا رو پشتم تا يواشکي بريم لب غار و ببيني که زمستون يعني درياي طوفاني پر ماهي . يعني آماده شدن برا يه پرش ديگه و شايد بالاتر رفتن تا ... و خواب هم شايد ...

 

                                   ***************************

از تمامی دوستان که مرا غرق الطاف و محبت های خود می کنند و نگران هستند کمال سپاس را دارم.

ایشالا تو شادی های وبلاگیتون برقصم یا هلهله کنم ... سبکبال قصد رفتن نداره دشمن خانگیه ، باهاش کنار می آم . می شه و می تونم . قول می دم .

+ نوشته شده در جمعه 1384/11/07ساعت 11:52 توسط سبـکبال |

 

ابرهاي سيل آور و سیاه در حال جمع شدن هستند . طوفاني سخت ، قريب الوقوع است .
آنان که پيش بيني طوفان کرده اند به راحتي در خانه نشسته و توانمندند .
طوفان زودگذر است و نهال سر خم مي کند و درخت تنومند مي شکند . 
سال بعد سال سرور ، بهروزی و سلامتی است . خطر قبل از پریدن است ، بعد از پریدن همه چیز بر طریق پایداری و کمال است .

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/11/04ساعت 18:46 توسط سبـکبال |

مسوولم تا زنده بمانم وقتي کساني هستند که دوستم دارند و دوستشان دارم . بيماري سرطان بازگشته و قصد ويراني دارد .
دکتر ف . دوستانه گفت کارهاي عقب افتاده ات را بکن که بيشتر از چند ماه زنده نيستي ؟! تا بتوانم تن نمي دهم . گاهي نااميدي مي آيد ولي من عزيز دلي دارم که به هم قول داده ايم تا دست هاي هم را تنها نگذاريم . روياي دوردست مي گويد که خدا بخششش را نمي گيرد و اين اميد شيريني است .
در اين چند هفته در ميان بيم و اميد دست و پا زده ام . رفتن به بيمارستان و برگشتن و ابهام کامل . هميشه ترس از ناشناخته هاست که مهيب است وگرنه خود بلايا آنقدر ترس ندارند . واقعن از مرگ نمي ترسم و به زندگي هم جز به يک رشته محبت تعلق ندارم  . همان يک رشته پا بندم مي کند تا ادامه دهم و به داستان مرگ در برف تمکين نکنم .
پيشترها فکر مي کردم در چنين مواقعي در ميان کوهستان برفي خواهم رفت تا خواب مرگ بيايد و آنگاه جزوي از طبيعت شوم . خوراک گرگ و سگ شدن را به خورده شدن توسط کرم ها ترجيح مي دهم .

آقا حمید مهربان برام لپ تاپی دست و پا کرد تا آپ کنم . واقعن دوست داشتم بنویسم ولی حالا نمی دانم چه بگویم که از آن نااستواری بیرون نیاید . از تمام دوستانی که نگران شده بودند متشکرم . تا زمانی که بتوانم سر خواهم زد . فعلن همه چیز روبه راه است و بدنم دارد مقاومت می کند ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/11/03ساعت 17:31 توسط سبـکبال |