تبليغاتX
سبــــکـبــال

 

رنگها تو زندگی فردی و اجتماعی ما خیلی مهم هستند . وقتی تو خیابون به افراد نگاه می کنم غلبه رنگ سیاه در پوشش و لباس ها بیشتر از همه ی رنگهای دیگه هستش .

رنگ سیاه به قولی مظهر استیلا ، قدرت ، غم ، شکوه ، نفوذ ناپذیری، برتری طلبی و... می تواند باشد . خواننده ای می گه مشکی رنگ عشقه و البته برای من جای سووال داره ، چون از قدیم رنگ قرمز و نماد اون یعنی گل سرخ مظهر عشق بوده . (قبول گل قرمز از معشوق تلویحاً مبنی بر قبول خواسته ی طرف می بوده ) .

تمام اینا برا این نیست که بگم سیاه رنگ بدیه ، بلکه هدفم اینه که بگم وجود این رنگ در رنگ بندی عمومی و غالب پوشش های افراد نشاندهنده ی یک مساله ی واقعی و عمومی ست . بعضی ها سیاه می پوشن تا با ابهت تر دیده شن ، بعضی ها سیاه می پوشن تا مجبور نشن زود به زود لباس هاشونو بشورن . بعضی ها می پوشن که لاغر تر به نظر بیان ، بعضی ها ...

من همیشه با مد گرایی مخالف بوده و هستم . امسال رنگ صورتی مده و همه به صورت گله ای یه تیکه ای از لباسشون صورتیه . اما این هم دلیل نشده تا رنگ سیاه از رونق بیفته ؟!

استفاده از این رنگ بر می گرده به احساسات فروخورده و سرکوب شده ی افراد جامعه ما . تو یه کتاب جامعه شناسی نوشته بود ، مردمانی که میل به پیشرفت سریع و بی دردسر دارن اما همیشه محروم مانده اند از رنگهای گرم ( مثل قرمز و نارنجی) و مردمانی که به طور واقع گرایانه پیشرفت داشته و کارهاشون رو حساب کتابه ، از رنگهای سرد ( مثل آبی و سبز) در پوشش خودشون استفاده می کنن . حالا تو ایران عمومیت رنگ سیاه شاید نشانگر عزایی پنهان ، ناامیدی از تغییر و آمذن مصلح ، میل به برتری زیاد و ... باشد .

این می تونه موضوع تحقیق خوبی باشه ...

پ.ن : در حال حاضر مودم کامپیوترم خراب شده و نمی تونم پست جدید بزارم . تمام تنم درد می کنه واقعاْ یه معتاد حسابی شدم ... این رو دارم از کافی نت می زارم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/01/28ساعت 7:43 توسط سبـکبال |

 

امروز با یکی از خبرنگاران روزنامه ی ... صحبت می کردم . دوست خبرنگارم می گفت که ما درباره ی موضوعی می نویسیم و در نوشتن خود چشم به منافع مادی غیر مستقیمی داریم . مثلاً درباره ی فلان مدیر نکته ای را فاش می کنیم و به کارمان ادامه می دهیم تا آن مدیر با ما تماس گرفته و در ازای مبلغی (بین دویست هزار تا چند صد میلیون بنا به موقعیت مدیر یا نوع واقعه) تکذیبیه یا دفاعیه ای برای رفع و رجوع مطالب قبلی چاپ کنیم . بعضی اوقات ادامه ندادن  پیگیری خود می تواند موضوع را مختومه کند . ظاهراً این راهیست که تمامی روزنامه ها برای پر کردن جای خالی هزینه هایشان طی می کنند . ایشان چندین نمونه از کارهای صورت گرفته را شرح داد و به شدت بر باج گیری ادبی تمامی روزنامه ها و هفته نامه ها تاکید داشت ، زیرا عقیده داشت که فروش معمولی روزنامه هیچ عایداتی حتی برای گذران عادی چاپ هم ندارد .

کاری که ایشان می کنند بازی با افکار عمومی و سودآوری برای خود است . هرچند نمی توان بر تغییرات متاثر از کار روزنامه نگاران چشم بست اما کنار آمدن با رئوس زر و زور و تزویر به بهای پول جای بسی تاسف دارد .

پ.ن : سینه چاک از این روزنامه ها به عنوان روزنامه های زرد نام برده اند . 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/01/18ساعت 14:59 توسط سبـکبال |

 

هر وقت بعد از مدتی می خوام برم سفر یه زمزمه ی دائمی تو گوشمه . زمزمه می گه شاید برنگشتی ! بهش گوش نمی دم ولی همه ی کارهای عقب افتادمو انجام میدم تا اگه برنگشتم ...

وقتی تصمیم می گیرم که کاری مثل مسافرتهای تنهایی رو انجام بدم ، زیاد به دردسرها و نشدن ها فکر نمی کنم ، تمام وجودم لبریز می شه از شوق انجام آن کار . این جور وقتا بی طاقت می شم مثل بچه ای که اسباب بازی جدیدی تو ویترین اسباب بازی فروشی دیده و به مامان ، باباش گیر می ده که باید برام بخری و هیچ چیز نمی تونه متقاعدش کنه . فرق من اینه که در اینجا، خودم، بابا و مامان ، هر سه یه نفره تا با لذت تمام آرزوهای اینجوری رو محقق کنه .

 

 

آرزو دارم برم هند ، برم چین ، برم یونان واسه گشتن .

آرزو دارم برم کانادا تو یکی از شهرهای سرخپوستی جنگل های yellow knife  زندگی کنم . اونجا طبیعت وحشی ، بکر و سرده . بشم جنگل بان . حتی از تصورش دارم پر در می آرم .

آرزو دارم یه دختر خوشگل داشته باشم . شیطون و باهوش . مثل ...اوووووم ... نمی گم !!!!!

تو ترکیه به یه موضوعی پی بردم . هیشکی دلمو نمی بره ؟! چرا ؟

 

این ها رو گفتم که عزراییل بدونه که من هنوز خیلی کار دارم . عزراییل جون یه روز باهات می آم ولی حالا نه . 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/01/14ساعت 17:12 توسط سبـکبال |

من روی صندلی نشسته ام و  به حرفهای شبنم و نادر گوش می دم . گلایه های فروخورده ی چهار سال و نیم  تو هوا موج می زنه ...

شبنم می گه دیگه دوستت ندارم . به عنوان یک انسان چرا ولی به عنوان همسر نه !

نادر سکوت می کنه و این همون کاریه که شبنم ازش بیزاره ... شبنم مدام می گه و می گه و یه جایی بغضش می ترکه ! سعی می کنم آرومش کنم ولی همراهی نکردن نادر کارو خراب می کنه . ازشون می خوام که شرایط برگشتن به زندگی رو بگن . شبنم می گه ولی نادر نمی گه . درست اون وقتی که باید نادر هم کوتاه بیاد می گه نمی شه . دلیل درستی نمی آره . صورت شبنم برافروخته می شه .

هر راهی که بلد بودم رو طی چند روز گذشته رفتم اما دو تاشون مثل کش می مونن . می کشیشون که گره شون بزنی اما تا دستت شل شه می رن اول داستان . شبنم حس می کنه که تازگی ها نادر داره بهش خیانت هم می کنه و همین مزید بر هیجانات روحیش شده . پای تلفن به شبنم گفتم این وسط تو خیلی بیشتر ضرر می کنی و باید تغییرو خودت شروع کرده و انرژی بزاری . می گم برو پیش روان شناسای بهزیستی و نیروی انتظامی که مجانین . خودش می دونه که بعد از طلاق چه دردسرهایی در انتظارشه اما بر بریدن پافشاری می کنه .

تو این چند جلسه یه علت درست و حسابی نیاوردن که دلم به جدایشون راضی شه ! البته تو روابط سکسشون از روز اول مشکل داشتن اما قابل حله . نمی دونم بعضی کی می خوان درک کنن که تو ایران به دلیل تابوی سکس هیچ آموزشی صورت نمی گیره و بعد از ازدواج هم مسایلشون رو پنهان می کنن .

وقتی تلفنی با نادر حرف می زدم می گفت پرخاشگری شبنم باعث می شه تا اونو در نقش مادر سرکوبگرم ببینم و کاملاً در لاک تدافعی فرو برم . این جور وقتا سکوت می کنم تا همه چیز حل شه . به زعم خودش حل می شه اما نمی دونه که شبنم حسرت این مونده به دلش که نادر مثل همه از حقش دفاع کنه . از حقش تو زندگی خودشون و تو جامعه . لپ کلام شبنم این بود که نادر بی عرضه ست . نادر بلد نیست تو اجتماعات تعادل رو برقرار کنه و همین امر سبب می شه تا اون همیشه از رفتار بی تناسب اون با محیط اطرافش رنج ببره .

لپ کلام نادر هم این بود که شبنم پرخاشگره ، زیاده خواهه ، قدر اونو نمی دونه ، در سکس سرده و مرکز عاطفیش به دلیل برخوردهای عصبی مادرش در بچگی به هم ریخته و بلد نیست که محبتشو نشون بده .

 تمام اینا واسه اینه که اونا یهویی عاشق شدن و سر ماه با هم ازدواج کردن . این موارد به ذهنم رسید که مزدوجین گرامی حال و آینده رعایت کنن :

 1 – حرفاتونو روز به روز به هم بزنین . نزارین مسایل خیلی کوچیک یواش یواش تبدیل به کوهی غیر قابل عبور بشن .

2 – اختلاف فرهنگی ، طبقاتی و مذهبی رو قبل از ازدواج حتماً مورد تاکید قرار بدین ، چون بعد از ازدواج دیگه کاریش نمی شه کرد . سطح کمینه ی توقعات هم خیلی مهمه . سطح کمینه توقعات میزانیه که یه نفر رو راضی می کنه . مثلاً یه نفر رو صد هزار تومن خوشحال می کنه و یه نفر دیگه رو صد میلیون تومن .باید از این لحاظ هم دو نفر مثل هم باشن .

3 – مشاوره های جنسی حتماً بعد از ازدواج داشته باشین . خیلی از سرد مزاجی ها به راحتی قابل حله . فقط باید آموزش دید .

4 – موقعی که مشکلات رو نمی تونین از راه های معمول حل کنین یه مدت دور از هم زندگی کنین و حتماً با ریش سفیدا و یا روان شناسا صحبت کنین .

5 – تعریف کردن از محاسن طرف مقابل هیچی ازتون کم نمی کنه ، هراز گاهی اگه چه به دروغ از همدیگه تعریف و تمجید کنین .

6 – تحت هیچ شرایطی به طرف نگین که دیگه دوستت ندارم و کاش با فلانی ازدواج می کردم . این کار غیر قابل برگشته ؟!

کارهای دیگه رو هم برین از روان شناسا بپرسین . دیگه استراتژیکی ندارم برین خونه هاتون .

 

پ. ن : آخرین فرصت کتاب هایی در این زمینه معرفی کرده اند . متن کامنت خودشان را می گزارم :

شکست یه کلمه سنگین و خرد کننده و تو این زمینه بی پایان .
جالب قضیه اینه که می ذاریم مشکل اونقدر بزرگ بشه که دیگه کسی از پسش برنیاد.
کتابهای باربارا دی آنجلیس تو این زمینه ها به نظر من مفیدن.سه جلد کتاب باعنوان آیا تو آن گم گشته ام هستی؟ و دوکتاب رازهایی درباره زنان و رازهایی درباره مردان.
فقط یه چیز یادمون نره که خوندن کتاب کافی نیست ........

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/01/10ساعت 4:22 توسط سبـکبال |

نوروز ما همراهه با کشته شدن میلیونها عدد ماهی قرمز کوچولو ...

دیر و زود داره سوخت و سوز نداره . مردن ماهی های پای هفت سین حتمیه ...

خیلی ها می گن می بریم تو نهر و رودخونه ولشون می کنیم ، ولی این ماهی ها برای هر محیطی ساخته نشدن . یا باعث می شن گونه های دیگه از بین برن یا خودشون سریع می میرن .

با حذف ماهی قرمز که هیچ سنخیتی با هفت سین نداره ، از کشته شدن این همه زندگی جلوگیری کنیم .

طریقه نگهداری ماهی قرمز کوچولو

+ نوشته شده در شنبه 1384/01/06ساعت 13:16 توسط سبـکبال |

غروب قراردادی به نام سال پیش و آمدن سالی دگر ... سال میمونی رفت و سال مرغی (خروسی) آمد .

سفری در انتهای این سال برای نشان دادن اعتماد به خود ، اعتماد به زندگی و استفاده از لحظات .

من به استانبول رفتم . شهری بسیار زیبا با مشخصه ی اروپایی ، آسیایی . خوش گذشت ، آنچنان که قابل بیان نیست . جای شما خالی . ارداویرافنامه ی سفر را حتماً در آینده به همراه عکسها می گزارم .

با قطار رفتم و با اتوبوس برگشتم . در قطار احساس شرلوک هولمز را داشتم . چیدمان و رنگ آمیزی خانه ها قشنگ بود . استانبول با مسجدهای با عظمت و بناهای مستحکم تاریخی اش در یاد فرد جاودانه می ماند . تقریباً تمام استانبول را پیاده گز کردم .  مرغ های دریایی آنجا هم پهنه آسمان آبی و خاکستری را در می نوردیدند

موسی به دین خود عیسی به دین خود . آزادی خوبی در همه جا موج می زد . رسانه ها به راحتی همه چیز را به نقد می کشیدند . امنیت چندین برابر پیش فرض من بود . پلیس در همه جا حضور داشت . خیل بی شمار توریست های اروپایی ، آمریکایی نشان از همین امر داشت . قیمت کالاها و خدمات زیاد است ، جالب اینجاست که بعضی کالاها مثل شکلات و اسپری های عطری ساخت ترک در  ایران ارزانتر است . از ایرانی ها به نیکی یاد نمی کردند . دلالان سکس به زبان ایرانی پیشنهاد می کردند و دست از سر آدم بر نمی داشتند . گویی قصد ایرانی ها را صرفاً این مساله می دانستند و باور داشتند که اگر قیمت هایشان را بشکنند ، حتماً ایرانی مشتری است .

 ترک ها مردمان خونگرمی هستند . در ساعتهای کار آدم علاف و بی کاره محله هیچ جا نمی بینی . آتاتورک واقعاً بزرگترین خدمت را به این کشور کرده و واقعاً برازنده نام پدر ترک هاست . همه چیز در کنار هم به یک هارمونی جالب رسیده است . قدیم و جدید . سنت و مدرنیسم . مسلمان و غیر مسلمان .

استانبول شهر قشنگی است .  

         برج گالاتا                          مسجد آبی 

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/01/01ساعت 12:36 توسط سبـکبال |