تبليغاتX
سبــــکـبــال

آمریکــا بد جوری چاقو رو تیز کرده واسه خاور میانه ؟!

افغانستان ، عراق ، غیر مستقیم ایران و حالا لبنان ... خروج نیروهای سوریه ای از آنجا و سرکوب مخالفان به هوای انتخابات آزاد ...

 

        حماقت                        ******************************

 

امروز چند تا نوجوون یه دونه  از این بمب های صدا زا انداختن تو مدرسه ابتدایی دخترونه  ... خیلی ناراحت شدم و بهشون چند تا فحش دادم ... وقتی رفتم جلو همشون وایساده بودن و منو نگاه می کردن . خنده گوشه ی لبشون پاک نمی شد . گفتم کدوم احمقی بود . هیشکدوم جواب ندادن ... حدس زدم که باید کار اون موفرفری باشه اما دیگه چیزی نگفتم و رفتم . با خودم گفتم اگه دست روشون بلند کنم تا ابد اثر بدش روشون می مونه ، واسه همین حرسمو کنترل کردم . چرا جوون ها اینقده باید احمق تشریف داشته باشن که نفهمن ممکنه این کارشون به اون بچه های بی گناه آسیب بزنه ؟ من با تفریح هیشکس مخالف نیستم ولی انداختن بمبی با این صدای مهیب می تونه باعث عواقب فیزیکی جبران ناپذیری بشه ... خیلی احمقن بعضی ها ...

 

 

        سفـــر                       ********************************

 

سبکبــــال چند وقتی نخواهد بود ... می ره سفـــر ... یه جای دور ، نه خیلی دور ، اما دور ...

 

پیشا پیش نوروزتان فرخنده ... امید که در سایه ی فره ایزدی شاد و سلامت باشید ... (( راستی می دونستید اسم دیگه ی مرغ دریایی ، " مرغ نوروزی ه ")) .

 

فیلم های زیر قشنگند ، اگه تونستید تو تعطیلات ببینید :

 

زندگــی دیوید گـیـل     *  تبلور نهایی یک ایمان

شـکــــلات    *  تقابل کهنه و نو

زندگی زیباست  *  امید و زندگی حتی در بدترین شرایط

آبی ( کیشلوفسکی)   *   در ستایش عشق

سفید ( کیشلوفسکی)  *  در ستایش عشق

قرمز ( کیشلوفسکی)   *  پیچیدگی های انسانها + عشق

سـینــما پارادیــــزو   * در ستایش سینما

وکیل مدافع شیطان   * روایتی جدید از شیطان

جغـد خاکـــسـتری   * تغییر یک فرد =  ایجاد یک تغییر بزرگ

چشمان تمام بسته   *  هر کسی از ظن خود شد یار من

دراکولا ( فورد کاپولا )   *  نگاهی محبت آمیز به دراکولا

بـیـــمار انـگلــیســی   *  انسانیت + عشق

پالپ فیکشن ( داستانهای عامه پسند )   * ممکنه خیلی ساده همه چیز تغییر  کنه

طـنــــاب ( هیچکاک)  * معمــــــــا

شکارچی گوزن  * زشتی جنگ

21 گـرم   *  زندگی + عشق + آغازیدن

مالـــنــا   *   تجربه ی اولین عشق یک نوجوان

فارست گامپ   * تمام حرفهایی که می شود زد

همشهری کین  *  آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

حـــــرفـه ای  *  در می کده هم خدای بینی

و  . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1383/12/19ساعت 15:59 توسط سبـکبال |

 

بعضی وقتها، شاید دلمان می خواهد که بتوانیم یک جوری به محیط زیست کمک کنیم ولی هر چی فکر می کنیم، راه درست وحسابی به ذهنمان نمی رسد.راههای کمک به محیط زیست و طبیعت اطرافمان می تواند از کارهای روزمره و کوچک تشکیل بشود.کارهایی که در عین کوچکی،در صورت همه گیری، نتایج مفیدی به بار می آورد.

Ø       استفاده از مواد و ترکیبات تجزیه پذیر. یکی از بزرگترین مشکلات فعلی مساله فرآورده های پلاستیکی و لاستیکی می باشد. با استفاده از محصولات غیر پلاستیکی یا لاســتیکی پر دوام(مانند لاستیکهای رادیال) می توانیم به طبیعت کمک بزرگی بکنیم. مثلاً می توانیم از پلاستیک خرید کالا ها دوباره استفاده کرده یا پس از جمع آوری آنها را به میوه فروشی محل بدهیم.

Ø       عدم استفاده از اسپری ها (حتی آنها که به عنوان دوست لایه ازن معرفی می شوند) و ترکیبات cfc در سرد کننده ها. تقاضای مشــتری از فروشندگان سرد کننده ها از محصولات بدون cfc زیر بنای فرهنگ استفاده بهینه و جایگزین محصولات مخرب را بنا می نهد.

Ø       استفاده از محصولات بومی ، منطقه ای به جای محصولات وارداتی. این شیوه خرید و پیامد های آن باعث ایجاد رقابت تولید کننده داخلی می گردد، تا سلایق و منافع مشتری وخود را در بلند مدت لحاظ کنــد.

Ø       توجه به امر بازیافت مواد. استفاده مجدد از وسایل کهنه در قالبهای جدید، یا تلاش برای فهماندن جایگاه مهم اقتصادی بازیافت به مسئولین(تقاضا و گفتگوهای ساده با روابط عمومی شهرداری های هر منطقه یا شورای شهر از طرف مردم).همیشه تقاضای یک مورد مشابه از طرف مردم در یک منطقه، بطور مستمر سبب تحولات در آن منطقه می شود. اثر چنین کارهایی بیشتر از آن است که فکر می کنید.

Ø       استفاده درست از منابع انرژی و برق. بکار بردن وسایل و تجهیزاتی که مصرف سوخت را در منازل و محل کار کاهش می دهند از بهترین شیوه های کمک به طبیعت می باشد. استفاده بهینه از منابع محدود و از سوی دیگر جلوگیری از انتشار گازهای گلخانه ای از ثمرات این تدبیر خواهد بود. استفاده از برق نیز در ابعاد دیگری به محیط زیست کمک می کند. نیروگاه های وابسته به سوخت های فسیلی یا هسته ای به دنبال فعل وانفلات خود اثرات کوتاه مدت و بلند مدت مخرب زیادی بر پیرامون خود می گذارند.

Ø       کنترل جمعیت وموالید.شاید گوشه ای از مشکلات بنیادی در ایران و جهان از پیامدهای جمعیت مهار نشده آنها باشد. جمعیت انسانها و نیاز روبه ازدیاد آنها، منابع اولیه جهان را با مسایل اساسی روبرو کرده است.استفاده از وسایل جلوگیری از حاملگی های ناخواسته بزرگترین کمک به محیط زیست و نسل فرداست.

Ø       هدر ندادن آب شیرین. متاسفانه کشور ما از جمله کشور هایی است که آب شیرین از مسایل مهم آن به شمار می آید. هر چند به برکت دو رشته کوه البرز و زاگرس، ما از بارش متوسط 200 الی 300 میلی لیتر در سال برخورداریم، اما جمعیت رو به ازدیاد و نیاز افزاینده آنها و از طرفی استفاده نادرست از آب شیرین و عدم مدیریت، سبب شده تا به مقوله آب جدی تر نگاه کنیم.هر گونه کاهش در مصرف آب شیرین کمک به محیط زیست تلقی می شود.

Ø       کاشت درخت. درختان به عنوان پاک کننــدگان هــوا و جایگاه زندگی گونه هایی از جانوران، از نشانه های حیات بر کره زمین می باشند.کاشت درخت متناسب با وضعیت واقلیم یک منطقه از کمک های واقعی به محیط زیست است.

Ø       توجه به نیاهای واقعی در مقابل کمبود هایی که به عنوان نیاز معرفی می شوند.  دنیای سرمایه داری بر آن است تا هر روز کالاهایی را به عنوان نیاز جدید به مردم بقبولاند، بطوریکه در صورت نداشتن آنها چرخ زندگی از گردش می افتد. توجه به این مساله ی مهم و تعقل در موقع خرید، از کمک های خوب به منابع محدود زمین است. وقتی خوب به دور وبر خود نگاه کنید وسایل غیر ضروری و کالاهایی که نیاز به تعویض ندارند را می بینید.

Ø       استفاده از وسایط نقلیه عمومی به جای وسیله شخصی.شاید خواننده بگوید با این تفاصیل همه از کار خود باز می مانند، اما در صورت تمایل مردم به استفاده بیشتر از وسایط نقلیه عمومی، پرداختن به آنها نیز از اولویتهای گسترش در شهرها یا راههای جاده ای می گردد. اگر نمی توانید درخت بکارید لاقل سوار اتوبوس شوید .

Ø       حذف لغاتی که جوامع یا وابستگان به منطقه ای را دچار احساس حقارت می کند. ممکن است بی ربط به نظر بیاید اما اثر ماندگار کلماتی مانند دهاتی یا ترک باعث مهاجرت هایی می شود که به ناپایداری شهرهای بزرگ انجامیده و بالطبع آن بر مشکلات می افزاید. مهاجرت از عوامل زیان رسان به محیط زیست می باشد.رشد رشدبی تناسب جمعیت، خصوصاً اگر به یکباره باشد(مانند جمعیت تهران)باعث گسستگی فرهنگی شده و چاره اندیشی های مربوطه را با ناکامی مواجه می کند. البته ریشه یابی مهاجرت ها بسیار متنوع است اما اثر روانی یک حرف کوچک و نهادینه شدن آن در جامعه سایق بزرگی بشمار می آید.

Ø       استفاده از تلفن و اینترنت به عوض سفر های درون شهری . اگر خوب دقت کرده باشید بسیاری از رفت و آمدهای درون شهری و بعضاً برون شهری می تواند با یک تلفن و یا اتصال اینترنتی رفع شود ( هرچند مبحث آی تی  هنوز خوب جا نیفتاده)

Ø       استفاده کامل از روغن موتور درون ماشین . اکثر ماشینداران ملاکشان برای تعویض روغن موتور سیاه شدن روغن است در صورتی که سیاه شدن به هیچ عنوان ملاک خوبی نیست . چسبندگی و خاصیت روان سازی روغن موتور را می توان با لمس آن در بین انگشت شست و سبابه و جدا کردن آنها از هم به راحتی سنجید . در صورتی مقدار کمی کش آمدن روغن به اندازه نیم سانت روغن هنوز قابل مصرف است .

Ø       خالی نمودن شرابه های زباله ی خانگی . شرابه های زباله ( همان آبی که در ته کیسه زباله معمولاً جمع می شود) تحت شرایط گرما و فشار حاصل از دپو و خاک کردن تبدیل به سمی بسیار مهلک می شود . این شرابه بعد از نفوذ به  آبهای زیرزمینی موجب مسمومیت آن اب خواهد شد .

 

در صورت داشتن نظرات و پیشنهادهایی که می تواند به عنوان راه کارهای ساده کمک به طبیعت قلمداد شود، لطفاً در رد پا، ذکـــر فرمایید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1383/12/16ساعت 9:34 توسط سبـکبال |

سال 82 انجمن علمی روان شناسی برای شرکت در جلسه ی معتادان گمنام (N.A) دعوت شد . من هم در این جلسه بودم . ردیف های اول به معتادانی که درحال ترک بودند اختصاص داشت و ردیف های پشتی به خانواده ی ایشان . ظاهراً هراز چندگاهی جلسات عمومی گذاشته می شد تا به همه به خصوص خانواده هایشان ثابت کنند که می شود با شیوه ای متفاوت از چنگ اعتیاد رهید . مناسک و مراسم خاصی برقرار بود . افرادی می توانستند سخن بگویند که پاک هستند . هرکس با سلام به همگی حضار شروع می کرد و خود را معتاد در حال ترک قلمداد می نمود. فرقی نمی کرد که چه مدت از زمان آخرین مصرفش گذشته زیرا با افتخار از مدت پاک بودن خود یاد می کرد . هر کس با یک اسم  که احتمالاً اسم جعلی بود  معرفی می شد . پله ی اول در میان ایشان پذیرش اعتیاد خود و ناتوانی از رفع آن به شیوه های معمول بود . گروه با هویت بخشی جدید و پذیرفتن معتاد درمانده ، وی را در فرآیند بازتوانی یاری می داد . این افراد در پایان سخن خود از حضار می خواستند که انها را مانند یک فرد سالم نگاه کنند . فردی که می خواهد زندگی دوباره ای را شروع کند . دراین میان آنها به صراحت می گفتند که به هیچ عنوان توقع کمک مالی از حضار ندارند . فقط به فقط طالب احترام و پذیرش دوباره اند .

معتادان معمولاً یک بهانه ی دایمی برای ادامه ی مصرف دارند ، مثل بی محبتی اطرافیان ، سرنوشت بد ، مجموعه دوستانی که شرط دوستی شان مصرف مواد است، نبودن تفریح جالب و ... . تا زمانی که این بهانه ( که انگیزه ی ظاهری را شکل می دهد) در فرد باقیست ، ادامه ی اعتیاد حتا با دوره های ترک کماکان تداوم می یابد . گروه های حمایتی نقش بسیار مفیدی در جابجا کردن این بهانه به بهانه ی مقبول جامعه بازی می کنند . در این گروه ها اعتیاد منفور نیست بلکه به معنای واقعی کلمه معتاد شخص درمانده ایست که نیاز به کمک دارد .

            *********شرح و آیین معتادان گمنام*********

+ نوشته شده در پنجشنبه 1383/12/13ساعت 0:45 توسط سبـکبال |

می گن یه سیگار فروش سر چهارراه به یه نفر فحش داده براش چهارده سال حبس بریدن . البته روایت های دیگری هم هست ، می گن داشته تو بساطش روزنامه می فروخته و چون جواز نداشته ازش عصبانی شدن ...

خلاصه ما که نفهمیدیم ، هر کی اطلاعاتی داره لطف کنه بگه ما هم روشن شیم ... البته مدتی از ماجرا می گذره ...

حالا هر کی دوست داره این سیگار فروش بخت برگشته زودتر آزاد شه به اینجا بره و ضمانتش کنه :

 

                              <<<<<< اینجـــــا >>>>>
+ نوشته شده در سه شنبه 1383/12/11ساعت 10:49 توسط سبـکبال |

 

سال پیش با تشخیص یه نوعی از سرطان خون ، آواره ی بیمارستان شدم . شیمی درمانی و شیمی درمانی و بعدش آماده برای پیوند مغز استخوان . پیوند در بیماریهای خونی ( انواع تالاسمی و آنومی ) می تونه بعد از توقف مراحل اولیه ی بیماری چاره ساز باشه . پیوند در بیمارستان شریعتی تهران و خیلی محدود در شیراز زده می شه . شیوه ی کار ( تا اونجایش که تخصصی نبوده و من فهمیدم رو قبلاً آوردم ) . 6 تیر ماه پیوند زدم و حالا گلبول های سفیدم که بعد از شیمی درمانی آخری تقریباً صفر بود به 3500 تا رسیده ( نرمال) . گلبول های قرمزم 3 میلیون و پانصد و پلاکت دور و بر 60 هزار تا ( از 150 هزار تای حداقلی) . هموگلوبین 12 . نسبتاً وضعیت خوبیه . خیلی سخت بود اما گذشت . یادِ اونایی که نیستن ولی تو ذهن زندگی جاری ان و یاد اونایی که هستن و انگار که نیستن.

 

                                                                     *************

 هفته ی پیش یه شب سرخپوستی داشتیم . با برو بچ رفتیم یه باغ . چوب شکستن با تبر ، بال مرغ کبابی رو زغال ، صحبت کردن و جک گفتن تا دمدمای صبح ،خوابیدن کوتاه تو کیسه خواب، صحبت با اسب عربی حامله ی قهوه ای ، بازی با سگ های گیج باغ و ...  

زندگی بهانه نمی خواد . خود زندگی بهترین بهانه است واسه ادامه ...

 

بهار حتماً برنامه های کوه نوردی رو برقرار می کنم . یه هَمپَــر خوبم باید گیر بیارم .

 

+ نوشته شده در شنبه 1383/12/08ساعت 15:36 توسط سبـکبال |

 

باز هم ...

زرند است که در ناسور زخم بی التیام ، بار دیگر درد را به ارمغان می آورد .

در این مصیبت چه چاره جزء سکوتی تلخ ...

آنگاه که دلهایمان یکی است ، سکوت رساترین کلام است .
+ نوشته شده در پنجشنبه 1383/12/06ساعت 13:53 توسط سبـکبال |

-- سلام آسید ملوچ ؛ عجب بارونی میاد .

-- سلام سبـکبال ؛ آره مثل بهار می مونه .

-- اومدنم تا اینجا خیلی کیف داشت . بارون می زد زیر پرهام . اوضاع احوال چه طوره ؟

-- بدک نیست ، خوبه . پیش پای تو یه دونه پشه ی درسته خوردم . تو چطوری ؟

-- خوب خوب . رفتم کارت ورود به جلسه ی فوق پرواز گرفتم . هیچی نخوندم می خوام برم سر جلسه شانسکی جواب بدم.

-- تو که پروازت خوبه ، واسه چیته ؟

-- آره خوبه ؛ هیشکی مثل من بلد نیست اونطوری شیرجه بزنه و یه دفه ای بالا بکشه اما مدرک، بالاتر از این حرفا مورد قبوله.بهترین آسمون نورد عالم هم که باشی یه مدرکدارو بهت ترجیح می دن .

-- ای بابا بریز دور این حرفا رو . اصلاً بیا پیش خودم تا بهت مدرک ارشد تار ریسی بدم . پیش همه ی عنکوبت ها هم معتبره . یه دوره ی دو ماهه واست می ذارم بعدش می شی تار ریس ارشد . خوبه ؟

-- آسید ملوچ حرفا می زنی ؟! تار ریسی یاد بگیرم که ماهی ها رو بندازم توش . ماهی رو که با تار نمی گیرن ، پشه رو با تار می گیرن . یه شیرجه می رم تو دریا ، بعدش یه ماهی نانازی می گیرم . خلاص .

-- خوب تو که ماهی گیریت خوبه چرا می ری دنبال مدرک ؟

-- گفتم که ، همش که ماهی گیری نیست !یه چیزایی مرغ دریاییو وادار می کنه که کارای بیهوده بکنه . مثلاً واسه بعضی افت داره با کمتر از فوق پروازا بپرن ، واسه همین خیلیا بایست ارشد بگیرن تا با اون دم کلفتا بتونن بپرن .

-- از تو توقع نداشتم . اگه کس دیگه بود دیگه باهاش حرف نمی زدم . تو که دلت همیشه با این برو بچه های جنوب کلاتناهانجا بوده چرا ؟ مگه تو همیشه نمی گفتی که از هر چی مرغ دریایی افاده ای و فیس فیسو ه بدت می آد . حالا می خوای با یه مدرک تخمی بری قاطیشون .

-- نه قربون اون پاهای بلند لاغر نشونت برم . اولش خواستم خودمو محک بزنم . آخه دوست دارم هراز گاهی یه چیزاییو به خودم ثابت کنم . بعدی که اسم نوشتم دیدم اصلاً مهم نیست و دیگه نخوندم . همه ی عمرمونو می زاریم واسه گرفتن مدرک . مدرک پشت مدرک . از مدرک گرفتن خسته شدم . من بایست پی چیز دیگه باشم .

-- اون چیزای دیگه چیه ؟

-- زندگی کردن با تموم ابعادش . زشت وزیبا . کمک کردن به دیگرون تا جایی که بشه با هر چی که شد.

-- خوشم اومد . حالا که این طوریه ، قربونت یه پشه ای اومده اونور غار ، برو کیشش کن بیاد بیفته تو تارای من واسه فردا . دستت درد نکنه .
+ نوشته شده در دوشنبه 1383/12/03ساعت 20:27 توسط سبـکبال |

 

سال ها پیش در  دیری، گربه ای که به  دست شاگردان غذا داده می شد در مواقع تدریس استاد ،مزاحم تمرکز شاگردان می شد . به دستور استاد در هنگام تدریس ، گربه را درون گونی می انداختند و بعد از اتمام کلاس دوباره آزاد می کردند. سال ها گذشت و شاگردان بعد از مرگ استاد خود، به عنوان یک امر واجب گربه ای را در هنگام آموزش می گرفتند و درون گونی می کردند زیرا بر این باور بودند که گربه ی درون کیسه برای تمرکز و یادگیری خوب است .

 

از این دست مثال ها بسیار می توانیم در زندگی و سنت های خود پیدا کنیم . معمولاً مراسم برای رسیدن به مقاصد خاصی طراحی می شوند اما مرور زمان مقاصد را کم رنگ می کند و مراسم به عنوان سنت هایی بسیار متقن به جا می مانند .

مراسم تاسوعا و عاشورا هم از این دست مراسم است . در خلوص نیت بسیاری از شرکت کنندگان شکی نیست اما  نکته ی مهم در این میان گم شده . خرج ها می کنیم ،اشک ها می ریزیم و فغان ها می کنیم اما یادمان می رود که درستکاری منحصر به محرم و ماه رمضان نیست . دروغ گویی را فقط در همین ایام شاید و آن هم شاید تعطیل می کنیم .

امروز جامعه ی ما به کار زینبی (اطلاع رسانی واقعی و تاثیر گذار) نیاز دارد . مناسک و مراسم اولین هدفش شکستن بت ها است نه بت سازی . تعزیه خوانی شده کارناوال .

با فردی آشنا بودم که با وجود زن و بچه با زن های دیگر ارتباط جنسی داشت و در این ایام برای تطهیر گناهانش ( که بسیار به آن معتقد بود) "شعله زرد" نذری می داد . هیچ وقت عذاب وجدان نداشت چون باور داشت در این ایام و با نذری دادن گناهانش صاف می شود .

همیشه از سیر نشدن گرسنگان و پوشیده نشدن نیازمندان با این همه ریخت و ریز شاکی ام . می توان مخارج این ابوالفضل پارتی ها را در امور خیریه ای به کار برد که واقعا به یاری نیازمندان برسد .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1383/12/02ساعت 1:12 توسط سبـکبال |